X
تبلیغات
... - جزوه کامل فعالیتهای فرهنگی

1- فرهنگ به دو دسته تقسیم می شود فرهنگ مادی و فرهنگ معنوی

مادی: آثار و اشیایی که از نسلهای گذشته به ارث رسیده

معنوی: آیی ها و اندیشه ها

2- گذشته را به حال و حال را به آینده پیوند می دهد و با این کار به زندگی وشخصیت آدمی عمق می بخشد

3- وجه تمایز انسان و حیوان فرهنگ است پس انسان موجودی فرهنگیست

4-تمدن فرزند فرهنگ است

5- فرهنگ ضعیف به علت اینکه فاقد قدرت انتخاب است یک فرهنگ مغلوب شناخته میشود و هر فرهنگی هر آنچه بخواهد بر او تحمیل می کند

6- فرهنگ طبعی انعطاف پذیر دارد

7- مرگ فرهنگ زمانی فرا میرسد که آن جامعه از پویایی و تحرک باز ایستد

8- جامعه با فرهنگ جامعه ای است که با پرورش عناصر و استعدادهای فرهنگی ارزشهای واقعی زندگی را افزایش می دهد و جامعه را به زینت های زیبایی انسان می آراید.

9- فرهنگ سجایای ملی یک ملت است که از فرهنگ جامعه حاصل می شود که بر مفاهیم اندیشی تکیه دارد.

10- به هر اندازه که فرهنگ از اصالت بیشتری برخوردار باشد ارتباط انسنها با خود، جامعه و جهان خلقت محکمتر می شود

11- فرهنگ ظرفی است که محتوای آن یکسری ارزشهای قابل قبول جامعه اند

12- فرهنگ آیینه شفافی است که دریافتهای علمی و عملی، عقلی و احساسی یک قوم در آن منعکس می شود

 فرهنگ به معنای خاص:

سرمایه معنوی یک قوم است سرمایه معنوی در قالب آثار هنری فکری و ادبی و معنوی تجلی پیدا می کند. یعنی همه آنچه که از درون سرچشمه می گیرد و از برون در سازندگی تجلی می یابد.

اگر سازندگی در جهت برآوردن نیازهای مادی و جسمانی باشد می شود تمدن و اگر

این سازندگی بیشتر ناظر بر اقناع نیازهای معنوی غیر انتفاعی باشد می شود فرهنگ و غالبا این دو با هم پیوستگی دارد.

فرهنگ مجموعه بینش ها و باورها و گرایش ها و رفتارهای مادی و معنوی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود.

مثال:بنای تخت جمشید نماد تمدن و هنر و معماری تخت جمشید نماد فرهنگ است.

فرهنگ:

مجموعه ای از باورها، ارزشها، آیین ها،گرایش ها و معقولات و موضوعات مادی که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود.

فرهنگ:

یک واقعیت همگانی است و به واسطه این واقعیت همگانی و زمینه برقراری ارتباط و تماس با یکدیگر ایجاد می شود و از این سو تجارب، تصورات و افکار منتقل می شود.

وسعت فرهنگ: نسبت یک فرد به عنوان اعضای یک جامعه

هر یک از ما به عنوان یک فرد در گروهی که دارای فرهنگ خاصی است متولد می شویم و افراد این گروه ممکن است در جریان جامعه پذیری فرهنگ جامعه را به طرق مختلف کسب کند یعنی  قسمتی از فرهنگ خود را خود آفریده باشد ولی بدون شک قسمت اعظم آن را از پیشینیانخودبه ارث برده است. هر فردی بویژه در دوران طوفولیت قسمتی از این فرهنگ را بدون چون و چرا به جان می پذیرد زبانی را که بدان سخن می گوید، لباسی که می پوشد خانه ای که در آن زندگی می کند، باورهای بدیهی او و... مبین فرهنگ یا فرهنگهایی است که در آن زندگی می کند. معمولا در دوران کودکی انسان نسبت به محیط فرهنگ خودپذیر است ولی در سالهای جوانی ممکن است در برابر بخشی از فرهنگ آبا و اجدادی خود قد علم کند با این همه هرگز نمی تواند تمامی فرهنگ خود را نفی کند در کل فرهنگ عناصری را فراهم می سازد که از آن شخصیت فردی ما ساخته می شود و شامل مجموع رفتارهای اکتسابی یک جامعه می باشد.

خصیصه های عمده فرهنگ:

 فرهنگ شامل همه فعالیتهای بشری اعم از معرفتی، احساسی، عاطفی حسی و حرکتی می باشد.

تاکید بر کنش با دیگر اعضای جامعه است

کنش با سایر افراد باید منطبق بر فرهنگ معنوی باشد = کنش اجتماعی

خصیصه فرهنگ: شیوه اخذ و انتقال آن است.

هیچ خصوصیت فرهنگی:

الف)به طور زیستی(ژنتیکی) منتقل نمی شود.

ب) از بدو تولد در اندام دراندام زیستی وجود ندارد

مهمترین خصیصه فرهنگ تشکیل مجموعه ای برهم پیوسته به نام نظام می باشد. هر فرهنگی با ویژگی هایش شرایط و امکاناتی را برای برقراری ارتباط موثر بین افراد و گروه ها بوجود می آمد.

عنصر فرهنگی: کوچکترین واحد هر فرهنگ است.

نهاد: الگوهای سازمان یافته نظام روابط اجتماعی است که در قالب کارکدها و بر آوردکردن نیازهای فردی و گروهی ممکن می شود.

فرهنگ پذیری:

فرهنگ پذیری در جامعه به دو گونه تغییر می کند

*عناصر و عوامل داخی(اختراعات و اکتشافات)     *عوامل خارجی (مد)

۱- فرهنگ پذیری جذبی: تبادل و داد و ستد فرهنگی بدون سلطه نظامی و سیاسی

۲- فرهنگ پذیری دفعی: تسلط یک فرهنگ بر فرهنگ دیگر بوسیله ابزارهای قهر آمیز و سلطه نظامی یا سیاسی

 

فرهنگ به عنوان وجه تمایز زندگی اجتماعی انسان و حیوان:

بسیاری از متفکران وجه تمایز زندگی اجتماعی انسان و حیوان را فرهنگ عنوان می کنند زیرا فرهنگ را مبنای اصلی جامعه انسانی می دانند برخی از مردم شناسان انسان بودن را به معنی داشتن فرهنگ تلقی می کنند و از آنجا که فرهنگ به مبنای فعالیتهای مادی و معنوی برای سازگاری با محیط کار می رود به عنوان      که انسان را از سایرحیوانات جدا می سازد. میراث حیوان میراث بدنی  که به دشواری تغییر می کند ولی میراث انسان میراث اجتماعی است و در حال دگرگونی ئ گسترش می باشد و با گذشت زمان بارورتر و پرمایه تر و گسترده تر می شود و در جریان زمان استعداد باید از نسلی به نسل و از جامعه ای به جامعه دیگر انتقال یابد.

انسان دارای نیازهای فرهنگی است اما حیوانات در حد تامین نیازهای زیستی خود فعالیت دارند و نیازمندیهای اولیه خود را فراهم می آورندولی این برای انسان کافی نیست چرا که انسان به عنوان موجودی که دارای صفات کافی نیست و تنها به تامین نیازهای اولیه قناعت نمی کند حیوانات قادر نیستند ابزار بسازند و از تجربیات گذشتگان استفاده نمایند در حالی که انسان ابزار ساز است و از بدو تولد با دنیایی انباشته از تجارب نسلها روبرو می شود.و با استفاده از این تجربه ها می تواند به نحوی بهتر از گذشتگان با طبیعت مقابله و آنرا برای زیست خود مساعد کند. انسانها در مبارزه با عوامل نامساعد طبیعی با هم کار می کنند و در ضمن فعالیت شیوه زندگی را می آموزد انسان موجودی است اجتماعی و برای زیستن و بهتر زیستن با دیگر افراد همکاری دارد. ولی حیوانات از درگیری با عوامل طبیعی به منظور حفظ جان تنها به خود متکی هستند در نهایت فرهنگ راهنمای همه فعالیت انسانیست  فرهنگ عامل بیان رفتار انسانیست و منحصر به انسان است بنابراین فرهنگ توانایی خاص بشر است.

 بطور خلاصه وجه تمایز را می توان به چهار ویژگی به شرح ذیل ارائه نمود:

۱- تفکر و قدرت یادگیری ۲-تکلم.  ۳- تکنولوژی  ۴- اجتماعی بودن یا زندگی اجتماعی

انواع فرهنگ:

مادی: عناصری که قابل لمس، اندازه گیری و مقایسه باشند===آثار باستانی

معنوی:عناصر غیر قابل لمس و اندازه گیری==== اعتقادات و باورها

فرهنگ سازی و فرهنگ سازان:

در طول تاریخ انسان های بزرگی بودند که با ارائه افکار و اندیشه های سازنده، جریانهای عظیم و عمیقی را ایجاد نموده و آثار فراوانی بر زندگی فردی و جمعی افراد گذاشته اند این گونه انسانها به فرهنگ سازان تعبیر شده اند.

یعنی کسانی که هوش سرشار، استعداد بسیار، قدرت نفوذبرتر و شخصیت بالایی داشتند. که نخست با تغییر نگرشها و جابه جایی ذهنیت ها رفتار ها را تغییر داده و با هدایت در مسیر مناسب علاوه بر پدید آوردن آثار ارزشمند فرهنگ بزرگی را هم بوجود آوردند فرهنگ ها همیشه در بستر های مناسب رشد کرده اند و فرهنگ سازان تا این بستر را نشناسند و ظرفیت ها را بررسی نکنند استعدادها و مایعات حیات را در محتوای فکر فرهنگی در نظر نگیرند نباید امیدی به ایجاد جریانات فرهنگی داشته باشند.

فعالیت فرهنگی:

هر نوع فعالیت که رنگ و بوی مذهبی، تاریخی، ادبی و معنوی داشته باشد.

دستگاههای متولی فرهنگ کشور:

صدا و سیما، وزارت ارشاد، سازمان میراث فرهنگی، حج و زیارت حوزه علمیه، آموزش و پرورش، وزارت ارتباطات، ستاد اقامه نماز، شورایعالی انقلاب فرهنگی و...

عمده فعالیتهای دستگاههای فرهنگی:

۱- حفظ، تقویت و تبلیغ فرهنگ کشور

۲- ترویج مفاهیم و معارف اسلامی

۳-تقویت مراکز فرهنگی و هنری و کمک به افزایش تولیدات این مراکز

۴- کمک به نهادهای مردمی برای فعال شدن در مسائل فرهنگی و فکری

۵- نشر فرهنگ ایثار و حفظ روحیه و شور انقلابی مردم

۶-بهینه سازی و روزآمد کردن روشهای سنتی تبلیغ و استفاده از شیوه های نوین تبلیغاتی

۷- هماهنگی در تبلیغ و فعالیتهای رسانه ای

۸- تشویق و تجهیز مراکز اطلاع رسانی و حمایت و هدایت صیحیح این مراکز

۹- استفاده کامل از فضای فرهنگی و مذهبی

۱۰- فعال تر شدن تبلیغات اسلامی در نهادهای محلی فرهنگی در مناطق و قومیت ها

۱۱- مقابله با تهاجم فرهنگی بیگانگان

شرایط مدیران مراکز فرهنگی:

۱- تابعیت جمهوری اسلامی ایران

۲- دارا بودن ۲۵ سال تمام و متاهل بودن

۳- انجام خدمت وظیفه عمومی یا ارائه برگه معافیت

۴-دارا بودن مدرک لیسانس یا معادل

۵- صلاحیت علمی و تخصصی و یا تجارب متناسب با موضوع

۶- داشتن حداقل ۶ ماه سابقه در موسسات فرهنگی

۷- نداشتن سوء پیشینه کیفری موثر با تایید مراجع و برخورداری از شهرت

۸- مهجور (دیوانه) نبودن

شرایط اساسنامه مراکز فرهنگی:

۱- ذکر اهداف فرهنگی و مصادیق فعالیت آنها

۲- ذکر نام  و نوع فعالیت (دولتی.آزاد و خصوصی)

۳-ذکر ارکان تشکیلاتی==

۴- ذکر سرمایه اولیه و منابع تامین درآمد موسسه

۵- چگونگی اداره و عضو پذیری مراکز فرهنگی در آینده

۶- شرایط انحلال و تعیین تکلیف اموال مرکز فرهنگی پس از انحلال

نحوه برنامه ریزی فرهنگی:

 ۱- شناخت جامعه فرهنگ و تمدن اسلام و ایران و ترویج اخلاق و معارف اسلامی

۲- ایجاد وحدت رویه  و هماهنگی فرهنگی درمیان دستگاههای مختلف نظام ایران

۳- تکیه بر آرمانها و ارزشهای معنوی و فرهنگی

۴- بازشناسی و ارزیابی میراث فرهنگی در عرضه های مختلف

۵- ارتبطا فعال با کشورها و ملت هاو تحکیم پیوند مودت و تقویت همبستگی با مسلمانان جهان

۶- مبادله رابطه فرهنگی در میان بخشهای دولتی و غیر دولتی در جهت افزایش و ارتقاء دانش و آگاهی های عمومی

۷- تسهیل در امور برنامه ریزی نظارت و ارزیابی فرهنگی در کنار حمایت از تنوع، تعدد و آزادی فعالیتهای فرهنگی مردمی

۸- تمهید و تدارک لازم در جهت همسویی و عدم مغایرت طرح ها و برنامه های اقتصادی و اجتماعی با سیاست های کلان اجتماعی

نقش رسانه ها در حوزه فرهنگی:

۱- رسانه از ارکان دموکراسی است و نقش مهم و اثر گذاری در فرهنگ سازی و تغییر الگوهای فرهنگی دارد.

۲- ارائه الگوهای مناسب برای اقشار مختلف جامعه

۳- مقابله با تهاجم فرهنگی بیگانگان و تلاش برای حفظ استقلال فرهنگی کشور

۴- کمک به ایجاد ثبات برای ایجاد توسعه فرهنگی

۵- گسترش فرهنگ نقد و گفتگو

۶- شناسایی تعارفات اجتماعی و فرهنگی

۷- برجسته کردن ساختارهای فرهنگی و ارزش های اسلامی

۸- بررسی و آسیب شناسی مشکلات فرهنگی برای یافتن راه حل های عمومی

۹- مقابله با ترویج خرافه و تکیه بر باورها عادات و شیوه های صحیح

 بیگانه گرایی: گرایش به پدیده های غریب و رفتارهای عجیب

نژاد گرایی: در مرحله عداوت و دشمنی همراه با برخوردهای فیزیکی

قوم مداری: رفتار اجتماعی است که به رجحان دادن و ارزش نهادن مفرت به آن گروههای اجتماعی (ملی و محلی) که به آن شخص تعلق دارد گفته می شود. در این دیدگاه کم ارزش خواندن فرهنگها و تمدنها و مستهجن تلقی کردن آنها نسبت به آداب و رسوم و عادات خود که به هنجار است نامیده می شود.

قوم مداری در جوامعی فراگیر و گسترده است که ترکیب های قومی و قبیله ای دارند.

مقابله با قوم مداری:

۱- احترام به افکار و عقاید و رفتارهای اقوام دیگر

۲- وفق دادن خود با فرهنگ های سایر اقوام= نسبی گرایی=ارزیابی فرهنگها نسبت به خودش

۳- ایجاد تعامل با فرهنگ های دیگر

قوم مداری:

۱- رابطه مستقیم با اجتماعی شدن دارد

۲- افراد در مقایسه قوم خود با اقوام دیگر خود را بالاتر می بینند

۳- برتری افراد نسبت به اقوام دیگر از نظر فرهنگی و نژادی

۴- از نظر سیاسی تفکر ناسیونالیستی با قبیله گرایی داشته باشد

۵- برتری یک قوم نسبت به سایر اقوام از نظر شیوه های زندگی، اخلاقیات، ارزشها و الگوهای رفتاری

معایب قوم مداری:

۱- باعث تضعیف روابط زیستی مصالمت آمیز اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می شود

۲- سبب افزایش تعارف در بین اقوام می گردد.

۳- کاهش تنوع هویت جمعی در روابط بین گروهی می شود.

 انسان شناسی:

*شناخت حصوصیات انسان

*شناخت فیزیکی و روحی انسان

*خودشناسی در گام اول

*تاثیر محیط برانسان

*مطالعه حالات و رفتار انسان

*باورهای انسان

*از خودشناسی به خدا شناسی رسیدن

*گذشته انسان

انسان شناسی:

هر علمی کوششی است برای توصیف و بیان پدیده های طبیعی پس هدف انسان شناسی توصیف و بیان یک پدیده طبیعی خاص که همان انسان هوشمند است می باشد بیشتر آنچه را که انسان شناسان در پژوهشهای نوع بشر مورد بررسی قرار می دهند به فرهنگ مربوط است.

 انسان شناسی در آمریکا تحت تاثیر کار فرانس بو آس در سال ۱۸۵۸ تا ۱۹۴۲ شکل می گیرد در اروپا نیز انسان شناسی فرهنگی با مطالعه مستقیم میدانی جوامع زنده و تحلیل داده ها انسان شناسی می کنند

انسان شناسی فرهنگی:

رشته ای از انسان شناسی است که شیوه های زندگی مردم نظام های اعتقادی و باورها و علوم و دانش و ... را مورد مطالعه قرار می دهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 11:22  توسط مهران  |