معرفی یک دوست..
امروز که بعد از ۵-۴ روز دوباره زندگی روزمره شروع شده یه ذره بهم ریختم ../
سرم داغ شده بود گفتم یه سری بیام تو نت شاید یه چیزی خوندم که آرومم کنه/
تو وبلاگها و سایتهای مختلف که سرک کشیدم یه جایی خوندم که جمع تعدادی از شعرا از شهرهای مختلف ایران تو این روزها جمع بوده که اونهایی هم که نبودن اما خبر داشتن تلفنی اشعاری رو اونجا خوندن...
ای وای یادم رفت بهار حق شناس رو معرفی کنم آخه این چیزایی که نوشتم نقل از این عزیزه...
به هر حال دوست دارم چند بیتی از شعر بهار عزیزو که یه کمکی حال و هوای منو عوض کرد شما هم بخونید یا اگه دوست داشتید یه سری به وبلاگش بزنید.
آتش بس یک شورش از پای ویران باش
یا نقطه عطفی در اوج تیر باران باش/
اصلا نمیخواهم که دور از تو رها باشم
سلول های خالی یک بند زندان باش/