سلام من بعد تاخیرهای طولانی باز برگشتم تا یه موقع به سرتون نزنه که واسه وبلاگم فاتحه بخونید.نمیدونم جریان چیه ولی چند وقتی هست که اصلا قسمت نمیشه بیام .

بگذریم.....

چند روز پیش تویه دانشگاه یکی از دوستان شعری واسم خوند که جرقه ای تو سرم زد تا چند خطی البته با زبان کمدی در مورد موضوعی خاص بنویسم خطاب این شعر به جناب آقای تیلر یکی از جامع شناسان برجسته گفته شده که یه جورایی تو تمام درسهای دانشگاهی ما اسمی از این بندا خدا دیده میشه.

(من دانشجوی رشته امور فرهنگی هستم و درسهایی که گفتم پیرامون بحث فرهنگ می چرخه)


سلام تیلر بگو حالت چطوره   

بگو دانم که احوالت چطوره

هنوز داری به ریش ما می خندی

هنوز فرهنگ و به نافت می بندی

به ما گفتن که تو جامع شناسی

نگو حرفام چرا گشته سیاسی

اگه وقت کردی یک سر هم به مازن

قدم رو یا که لی لی کن تویه برزن

ببین فرهنگی که گفتی میبینی

یا کم میاری و تندی میشینی

ببین آداب و شکل رسم و آیین

کجا رفته رسوم و مذهب و ...

ببین هنجار و ناهنجار کدومه

ببین مردانگی وقتش تمومه

خداییش اون زمونها اینچنین بود

سر 7 سین عیداتو 1 سین بود

یا اینکه گشتی تو عالم مستی

یه چیزی گفتی و بارت رو بستی

کتاب موج سوم رو که خوندی

رنسانس رد شده، یا اونجا موندی

بگوهمون دهکده که الوین می گفت

از اونجا آش اینترنت رو می پخت

شنیدی چیزی از دنیای وبلاگ

یه جایی هست که اونجا میزارن لایک

تو اونجا دنبال فرهنگ گشتی؟

خبر داری چیه فرهنگ مشتی

دیگه رسم و رسوم و قاعده نیست

دیگه عادت های پرفایده نیست

دیگه از فولکلور چیزی نمونده

یکی واسه غزل فاتحه خونده

...ادامه دارد