...



مستی و راستی

وقتي كه مست بودم 
فارغ ز هست بودم
ديدم خداي مستان
ايين مي پرستان
مستي و راست گفتن
از رازها شنفتن
مستم كه هست باشم
جام الست باشم
من باده را چشيدم
ان روي خود بديدم
ديدم كه مهربانم
خوش رو و خوش زبانم
هي هات مستي ام رفت
با باده هستي ام رفت
گشتم همان كه بودم
رعفت ز رخ ربودم
اي كاش تا قيامت
باده به دست باشيم
با جمله خلايق
هر انچه هست باشيم

م.رحمتی

شَک...

تموم باورم بودی، چی احساسمو ویرون کرد
چی این خونه ی آرومو، واسه تو مثل زندون کرد

به احساس تو شک کردم، چشات لبریز بارون شد
خراب کردن رویاهات، واسه من خیلی آسون شد

تو یه ماهی آزادو تو فکر لمس اقیانوس
منم شبیه تُنگی که واسه رویات شدم کابوس

پشیمونم که دنیا رو پیش چشمات سیاه کردم
حسادت حس خوبی نیست می دونم اشتباه کردم

دیگه منو نمی بینی، با اخلاقم نمی سازی
دیگه وقتی که می خوابم، پتومو روم نمی ندازی

می گی خسته ای از شک هام و این رابطه بیماره
یه فرصت دیگه می خوام دیگه این آخرین باره

بازم داری کجا می ری؟ تنت یه پالتوی چرمه
واسه کی اینو پوشیدی آخه امروز هوا گرمه!

لیدا رشیدی_ اردیبهشت 92

حواست بهش هست


ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ، ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﯾﺾﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ
ﻭﻓﺘﯽ ﺁﻗﺎ ﺩﮐﺘﺮﻩ ، ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ ...
ﺑﮕﻮ ﮐﺠﺎﺕ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﭼﺘﻪ
ﺯﻝ ﻣﯽ ﺯﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮﻥ؟ !!
ﯾﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ...
ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﺗﺎ ﺍﻭﻥ ﺑﮕﻪ ﻣﺮﯾﻀﯽ ﻣﻮﻥ ﭼﯿﻪ؟؟ ...
ﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﯽ ﺳﭙﺮﺩﯾﻢ؟ ...
ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﯿﻢ ﻣﺎﺩﺭﻣﻮﻥ، ﻫﻤﻮﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻩ
ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ...
ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ، ﺩﺭﺩﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ...
ﺣﺎﻻ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺑﮕﻢ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﺎﺩ؟
ﺧﺐ ، ﺗﻮ ﺟﻮوﻥ ﺷﺪﯼ ، ﺍﻭﻥ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻩ !!!
ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﻬﺶ ...
ﺣﺎﻻ ﻭﻗﺘﺸﻪ ، ﺗﻮﺍﻡ ﻣﺜﻞ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﺕ ﺍﮔﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﺮﯾﺾ ﺷﺪ ...
ﺣﺴﺶ ﮐﻨﯽ!!!
ﺣﺎﻻ ﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻩ ، ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺣﺮﻓﯽ ﻧﺰﻧﻪ ...
ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ !!!
ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﻬﺶ ﺑﺎﺷﻪ ...

این بار اولت بود!!!


روزي يک زوج،بيست و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفتند. آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اينکه در طول 25 سال حتي کوچکترين اختلافي با هم نداشتند. تو اين مراسم سردبيرهاي روزنامه هاي محلي هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختي شون رو) بفهمند.سردبير ميگه:آقا واقعا باور کردني نيست؟ يه همچين چيزي چطور ممکنه؟
شوهره روزاي ماه عسل رو بياد مياره و ميگه: بعد از ازدواج براي ماه عسل به شميلا رفتيم،اونجا ...
براي اسب سواري هر دو،دو تا اسب مختلف انتخاب کرديم.اسبي که من انتخاب کرده بودم خيلي خوب بود ولي اسب همسرم به نظر يه کم سرکش بود.سر راهمون اون اسب ناگهان پريد و همسرم رو زمين انداخت .
همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت :"اين بار اولته"
دوباره سوار اسب شد و به راه افتاد.بعد يه مدتي دوباره همون اتفاق افتاد اين بار همسرم نگاهي با آرامش به اسب انداخت و گفت:"اين دومين بارت"
بعد بازم راه افتاديم .وقتي که اسب براي سومين بار همسرم رو انداخت خيلي با آرامش تفنگشو از کيف برداشت و با آرامش شليک کرد و اونو کشت.
سر همسرم داد کشيدم و گفتم :"چيکار کردي رواني؟ حيوان بيچاره رو کشتي!ديونه شدي؟"
همسرم با خونسردي يه نگاهي به من کرد و گفت: "اين بار اولت بود "!!!

عروج عسل

انگار دیگه داره مد میشه که هر سال تو حوالی عید نوروز یکی از هنرمندان یا مشاهیر با این دنیا وداع کنند.

البته مردم ما دنبال همچین سوژه هایی هستند به چند دلیل:

اول اینکه به راحتی برای اون بنده خدا شایعات مختلفی رو با اطمینان به زبان مبارکشون جاری کنند.

دوم اینکه در مراسم های یاد بود فرصت خوبیه برای دیدار با سایر مشاهیر  و البته عکس یادگاری گرفتن

سوم اینکه خوب یه مدتی با صحبت در باره این موضوع سر گرم میشن



(حضور علی دایی در مراسم ختم مرحومه عسل بدیعی)

به هر حال امسال نوبت مرحومه عسل بدیعی بود که این موضوع رو داغ کنه البته نکته مثبتی که میشه از این
داغ که بر جامعه بخصوص جامعه هنر بر جا مونده برداشت کرد فرهنگ سازی بسیار خوبی بود که خانم بدیعی با عضویت خودشون برای اهدا اعضا انجام دادند و بسیاری از مردم رو تشویق کردند به این کار پسندیده که مطمئنا دعاهای فروانی رو برای اون مرحومه به همراه خواهد داشت.


(پدر،پسر (جانیار عرب نیا) و همسر (فریبرز عرب نیا)مرحومه عسل بدیعی)

سال نو پیشاپیش مبارک

با توجه به ترافیک کاری ما و وضعیت اینترنت ایران معلوم نيست بتوانم به موقع عيدو تبريك بگم یا نه , برای همين زودتر اينكارو ميكنم...
 
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال
 
یکسال تموم شد و فقط یاد روزهایی برامون موند که : خندیدیم ، اشک ریختیم ، بردیم یا باختیم ... شاید امسال جای خالی خیلی ها رو سر سفره ، موقع سال تحویل ، ببینیم و لمس کنیم... از خدا برای همتون قدرت مبارزه با مشکلات ، بردهای شیرین ، صبر و حوصله ، سلامتي ، آرامش در کنار اونهایی که دوستشون دارید یا میخواین دوستشون داشته باشید ... رو آرزومندم و همچنین خواستار سالی پر برکت 
سال نو پیشاپیش مبارک

سلام این شعر رو تو وبلاگ یکی از دوستان خوندم به نظرم خیلی جالب اومد که براتون به اشتراک بزارم اما متاسفانه نمی دونم شعارش کیه اگر کسی از شما می دونست بهم بگه تا اسم شاعر رو بنویسم

وقتش رسیده  حال و هوایم عوض شود

با  سار  ِ پشت پنجره  جایم عوض شود

هی کار دست من بدهد   چشم های تو

هی  توبه بشکنم  و  خدایم  عوض شود

با بیت های  سر زده  از سمت ِ ناگهان

حس  می کنم  که قافیه هایم عوض شود

جای تمام  گریه ،  غزل های ناگــــــزیر

با قاه قاه ِ خنده ی بی غم    عوض شود

سهراب ِ شعرهای من   از دست می رود

حتی اگر عقیده ی  رستم عوض شود

قدری کلافه ام    و هوس کرده ام  که باز

در بیت های بعد ،  ردیفم عوض شود

حـوّای جا گرفته  در این  فکر رنج ِ تلخ

انگــار  هیچ وقـت  به آدم  نـمی رسد

تن  داده ام  به این که بسوزم در آتشت

حالا  بهشت هم  به  جهنم  نمی رسد

با این ردیف و قافیه  بهتر  نمی شوم !

وقتش رسیده  حال و هوایم  عوض شود

چرخه ترس


جاده ي موفقيت


جاده ي موفقيت سر راست نيست
پيچي وجود دارد به نام شكست
دور برگرداني به نام سردر گمي
سرعت گير هايي بنام دوستان
چراغ قرمز هايي بنام دشمنان
چراغ احتياط هايي بنام خانواده
تاير هاي پنچري خواهيد داشت به نام شغل
اما اگر يدكي بنام عزم داشته باشيد
موتوري به نام استقامت
و راننده اي بنام خدا
به جايي خواهيد رسيد كه موفقيت نام دارد

من به اندازه یک مجلس ختم،دوستانی دارم

چه رفیقان عزیزی که بدین راه دراز

بر شکوه سفر آخرتم، افزودند
اشک در چشم، کبابی خوردند
قبل نوشیدن چای،

همه از خوبی من میگفتند
ذکر اوصاف مرا،

که خودم هیچ نمی دانستم.


نگران بودم من،

که برادر به غذا میل نداشت
دست بر سینه دم در ايستاد و غذا هیچ نخورد
راستی هم که برادر خوب است.

دست تان درد نکند،
ختم خوبی که به جا آوردید
اجرتان پیش خدا
عکس اعلامیه هم عالی بود،

کجی روبان هم،

ایده نابی بود
متن خوبی که حکایت می کرد

که من خوب عزیز
ناگهانی رفتم

و چه ناکام و نجیب
دعوت از اهل دلان،

که بیایند بدان مجلس سوگ
روح من شاد کنند و تسلی دل اهل حرم
ذکر چند نام در آن برگه پر سوز و گداز
که بدانند همه،

ما چه فامیل عظیمی داریم.

رخصتی داد حبیب،

که بیایم آنجا
آمدم مجلس ترحیم خودم،

همه را میدیدم
همه آنهایی،

که در ایام حیات،

نمی دیدمشان
همه آنهایی که نمی دانستم،
عشق من در دلشان ناپیداست.

واعظ از من می گفت،

حس کمیابی بود
از نجابت هایم،

وز همه خوبیهام
و به خانم ها گفت:

اندکی آهسته
تا که مجلس بشود سنگین تر

سینه اش صاف نمود

و به آواز بخواند:
" مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک    چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم.

راستی این همه اقوام و رفیق

من خجل از همه شان
من که یک عمر گمان میکردم تنهایم و نمی دانستم


من به اندازه یک مجلس ختم،دوستانی دارم!

 

داستانهای دبستانی ما

گاو ما ما می کرد، گوسفند بع بع می کرد، سگ واق واق می کرد و همه با هم فریاد می زدند: حسنک کجایی؟!
شب شده بود... اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند. موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند. دیروز که حسنک با کبری چت می کرد .
 کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد.
 پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.
 برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود . ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند. اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.
 خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
 او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد.
 به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد

حضرت سلیمان و مورچه عاشق

روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود.
از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟
مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.
حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی.
مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم...
حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد. مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آورد...

تمام سعی مان را بکنیم، پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست...

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:اُدعُوا اللهَ وَ اَنتم مُوقِنونَ بِالاِجابَهِ وَاعلَموا اَنَّ اللهَ لا یَستَجِیبُ دُعاءَ مِن قَلبِ غافِلٍ لاه؛
خدا را بخوانید و به اجابت دعای خود یقین داشته باشید و بدانید که خداوند دعا را از قلب غافل بی خبر نمی پذیرد.

به این میگن سياست


يکي به پسرش مي گه مي خواهم برات زن بگيرم. 
پسر ميگه: نه، نميخوام! 
ميگه: دختر بيل گيتسه! نمي خواي؟ 
پسر لبخند ميزنه و ميگه: باشه! 
بعد ميره پيش بيل گيتس و مي گه: دختر تو عروس نميکني؟ 
ميگه: نه! 
ميگه: دامادی که من میگم معاون رييس جمهوره ها! 
بيل گيتس لبخند مي زنه و ميگه: باشه! 
بعد ميره پيش رييس جمهور ميگه: معاون نمي خواي! 
ميگه: نه! 
ميگه: اگه داماد بيل گيتس باشه چطور؟! 
رييس جمهور لبخند مي زنه و ميگه: باشه 
به این میگن سياست 

جملات قصار زندگي اين بار از نوع کامپيوتري !

1 - در زندگی و معاشرت با دیگران، نرم افزار باشیم نه سخت افزار.

2- در سایت زندگی، همیشه لینکِ (Mohabbat) داشته باشیم و هیچگاه برای این سایت، فیلتر نگذاریم.

3- برای پسوند فایل زندگی اجتماعی و خانوادگی، از سه کاراکتر "ع"، "ش" و "ق" استفاده کنیم.

4- هیچگاه قفل سی دی قلب مردم را نشکنیم. که "تا توانی دلی به دست آور، دل شکستن هنر نمی‏باشد"

5- چنانچه در کاری شکست خوردیم آن را "shut down" نکنیم بلکه آن را "restart" کنیم.

6- برای مانیتور زندگی‏مان بک گراند (Background) سبز یا آبی را در نظر بگیریم، نه سیاه یا دودی.

7- برای فایل‏های اسرار زندگی مان پسورد (password) بگذاریم و آن را مخفی (hidden) کنیم.

8- برای مشکلات مردم، کلیدF1 باشیم و آنان را کمک و راهنمایی (help) کنیم.

9- برای باغ زندگی مردم windows باشیم نه dos !!!

10- اگر از کسی بدی و کم لطفی دیدیم، کم لطفی آنرا "save" نکنیم بلکه آن را "delete" نماییم و حتی آن را از ریسایکل بین (recyclebin) قلبمان کاملا محو کنیم.

11- خانه و دفتر کارمان، به روی مردم نیازمند،"Open" باشد.

12- تا حرف کسی تمام نشده، اسپیکر (speaker) خود را روشن نکنیم.

13- درآمدمان را در اول ماه پارتیشن بندی کنیم تا در آخر ماه کم نیاوریم.

14- برای رفع گرفتاری‏های مردم اتوران (autorun) باشیم.

15- همان گونه که دیگران سایت "گوگل" را طراحی کرده‏اند، ما نیز سایت "گو- گل" را برای مردم طراحی کنیم تا در ارتباطات خود با یکدیگر، گل بگویند و گل بشنوند.

16- هنگام مشاهده خوبی‏ها و نیکی‏های دیگران، بلافاصله کلید پرینت اسکرین ( print screen ) را بزنیم و از آن عکس بگیریم.

17- در زمان ناتوانی، درماندگی و تاریکی زندگی دیگران، کلید "Power " برای آنان باشیم.

18- گاه و بی گاه، کامپیوتر زندگی ما هنگ (Hang) میکند که باید آن را با "فکر"، "مشورت" و "برنامه ریزی"، ری استارت (Restart) نماییم حتی گاهی هم اگر لازم شد restore کنیم.

19- برای کپی گرفتن از دیسکت زندگی دیگران، نخست آن را ویروس یابی و سپس ویروس کشی کنیم.

20- مواظب باشیم که رایانه زندگی زناشویی مان، ویروس غرور و لجبازی به خود نگیرد. که در این صورت، ممکن است هیچ آنتی ویروسی نتواند آن را از بین ببرد.

21- اگر برای شخصیت و تصمیم ‏گیری‏های خویش ارزش و احترام قائل هستیم، خودمان یکی از ‏Gameهای کامپیوتر زندگی دیگران نباشیم.

22- فایل‏های مهم زندگی خود را گاه به گاه، اسکن (Scan) کنیم تا اگر به ویروسی آلوده شده باشند، سریعاً مشخص شود.

23- در حروف چینی کتاب زندگی، از شیوه "راست چین" و راستگویی استفاده کنیم، نه از شیوه "چپ ‏چین" و دروغ‏ گویی.

24- پیش از پرینت گرفتن از سخنان مان، پیش نمایش چاپ (print preview) آن را مشاهده کنیم.

25- مکان ‏نمای ارتباطات ما با آدم‏های ناباب و ناجنس به صورت "فلش" نباشد؛ بلکه به صورت "ولش" باشد.

26- هارد مغز خود را از برنامه های غیر مفید، پر نکنیم، تا فضا را برای نصب برنامه های مفید، تنگ ننماییم.

27- برای این که از دیدن مانیتور زندگی، بیشتر لذت ببریم، کارت گرافیک بالا برای آن تهیه کنیم.

خصلت نيكو

روزى شيطان در گوشه مسجد الحرام ايستاده بود. حضرت رسول صلى الله عليه و آله هم سرگرم طواف خانه كعبه بودند. وقتى آن حضرت از طواف فارغ شد، ديد ابليس ضعيف و نزار و رنگ پريده ، كنارى ايستاده است ، فرمود: اى ملعون ! تو را چه مى شود كه چنين ضعيف و رنجورى ؟!

گفت : از دست امت تو به جان آمده و گداخته شدم . فرمود: مگر امت من با تو چه كرده اند؟

گفت : يا رسول الله ! چند خصلت نيكو در ايشان است ، من هر چه تلاش ‍ مى كنم اين خوى را از ايشان بگريم نمى توانم . فرمود: آن خصلت ها كه تو را ناراحت كرده كدام اند؟
1 هنگامیکه به هم می رسند سلام می کنند.

2 با هم مصافحه می کنند.

3 برای هر کاری که می خواهند انجام دهند ان شاالله می گویند.

4 از گناه استغفار می کنند.

5 تا نام حضرت محمد (ص) را می شنوند صلوات می فرستند.

6 ابتدای هرکاری بسم الله الرحمن الرحیم می گویند.

(منبع: انورالمجالس، ص40)

وقتی زمین بهشت و حوا شما شدی

با این دل شکسته چه خوب آشنا شدی


ابلیس آمد و دل را به سیب مهمان کرد

اما تو محکوم وکالت معشوق، ز جنت رها شدی


تعبیر تو از عاشقی چیز دیگر است

با پای برهنه روانه، تا کجا شدی


امروز عاشقی و فارغ ز قیل و قال

فردا بگو به چیزم تو مبتلا شدی


مرام خر

حكايت ملاقات با جناب خر و دعوت از ايشان به آدم شدن و استدلال و راضي بودن ايشان به خر بودن و شرمنده شدن حقير
 
مناظره با جناب خر
 
روزی به رهی مرا گذر بود
خوابیده به ره جناب خر بود
 
از خر تو نگو که چون گهر بود
چون صاحب دانش و هنر بود
 
گفتم که جناب در چه حالی
فرمود که وضع باشد عالی
 
گفتم که بیا خری رها کن
آدم شو و بعد از این صفاکن
 
گفتا که برو مرا رها کن
زخم تن خویش را دوا کن
 
خر صاحب عقل و هوش باشد
دور از عمل وحوش باشد
 
نه ظلم به دیگری نمودیم
نه اهل ریا و مکر بودیم
 
راضی چو به رزق خویش بودیم
از سفرۀ کس نان نه ربودیم
 
دیدی تو خری کشد خری را؟
یا آنکه برد ز تن سری را؟
 
دیدی تو خری که کم فروشد ؟
یا بهر فریب خلق کوشد ؟
 
دیدی تو خری که رشوه خوار است؟
یا بر خر دیگری سوار است؟
 
دیدی تو خری شکسته پیمان؟
یا آنکه ز دیگری برد نان؟
 
دیدی تو خری حریف جوید؟
یا مرده و زنده باد گوید؟
 
دیدی تو خری که در زمانه؟
خرهای دیگر پیش روانه
 
یا آنکه خری ز روی تزویر
خرهای دیگر کشد به زنجیر؟
 
هرگز تو شنیده ای که یک خر؟
با زور و فریب گشته سرور
 
خر دور ز قیل و قال باشد
نارو زدنش محال باشد
 
خر معدن معرفت کمال است
غیر از خریت ز خر محال است
 
تزویر و ریا و مکر و حیله
منسوخ شدست در طویله
 
دیدم سخنش همه متین است
فرمایش او همه یقین است
 
گفتم که ز آدمی سری تو
هرچند به دید ما خری تو
 
بنشستم و آرزو نمودم
بر خالق خویش رو نمودم
 
ای کاش که قانون خریت
جاری بشود به آدمیت
سروده ف. بشیری

بدون شرح؟!؟


زمستون

متن زیبای شعر زمستون با حال و هوای این روزها مناسبت خوبی داره که البته لینک دانلود این آهنگ زیبا رو که با صدای مرحوم افشین مقدم اجرا شده براتون میزارم.

زمستون ، تنِ عریونِ باغچه چون بیابون
درختا با پاهایِ برهنه زیرِ بارون

نمی دونی ، تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگِ گل برای گلدون

گل و گلدون چه شب ها نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه

چه تلخه ، چه تلخه ، باید تنها بمونه قلبِ گلدون
مثه من که بی تو نشستم زیرِ بارونِ زمستون

زمستون ، برای تو قشنگِ پشتِ شیشه
بهاره ، زمستونها برایِ تو همیشه

تو مثلِ من زمستونی نداری
که باشه لحظه ی چشم انتظاری

گلدون خالی ندیدی ، نشسته زیرِ بارون
گلایِ کاغذی داری تو گلدون

تو عاشق نبودی ، ببینی تلخِ روزایِ جدایی

چه سخته ، چه سخته ، بشینم بی تو با چشمایِ گریون
بشینم بی تو با چشمایِ گریون
بشینم بی تو با چشمایِ گریون


http://www.mediafire.com/?3xg5vra80cc69rh


خبر داری

خبر داری شکوفه فصل داره

خبر داری که گندم بذر داره

خبرداری چشمای اشک بارم

تویه سینه هزارتا حرف دراه

فرهنگ


 سلام  تیلر بگو حالت چطوره                   بگو دانم که احوالت چطوره

هنوز داری به ریش ما می خندی               هنوز فرهنگ و به نافت می بندی

به ما گفتن که تو جامع شناسی               نگو حرفام چرا گشته سیاسی

اگه وقت کردی یک سر هم به مازن            قدم رو یا که لی لی کن تو برزن

ببین فرهنگی که گفتی میبینی                 یا کم میاری و تندی میشینی

ببین آداب و شکل رسم و آیین                  کجا رفته رسوم و مذهب و دین

ببین هنجار و ناهنجار کدومه                     ببین، مردانگی وقتش تمومه

خداییش اون زمونها اینچنین بود                سر 7 سین عیداتون 1 سین بود

یا اینکه گشتی تو عالم مستی                یه چیزی گفتی و بارت رو بستی

کتاب موج سوم رو که خوندی                  رنسانس رد شده، یا اونجا موندی

بگو دهکده که الوین می گفت                 از اونجا آش اینترنت رو می پخت

شنیدی چیزی از دنیای وبلاگ                  یه جایی هست که اونجا میزارن لایک

تو اونجا دنبال فرهنگ گشتی؟                 خبر داری چیه فرهنگ مشتی

دیگه رسم و رسوم و قاعده نیست           دیگه عادت های پرفایده نیست

دیگه از فولکلور چیزی نمونده                  یکی واسه غزل فاتحه خونده

خبر داری تمدن رو به موته                     نمی شناسه کسی تیلر یا گوته

یه چندتا جمله از تو مونده برجا                همون جا موندیم و میزنیم درجا

یه چندتا از پرفسور خوب هستند              برای حفظ فرهنگ شال بستند

همایش میزارن الله و اکبر                       یه عده سانتی مانتالم جلو در

نمی دونی چه پولی داره اینکار                فقط فرهنگ داره میشه انکار

تو اون جایی که علت هست فرهنگ         تمامی اصولش میزنه لنگ

همه دنبال مدرک یا که فیلمن                  یادم میاد "سفیدی" داشت هیلمن

حالا دکتر شده با بنز میاد                       فقط فرهنگ و واسه نون می خواد

یه چند تا کار تازه کرده استاد                  واسه تثبیت اون لایحه می خواد

آهای تیلر بدون فرهنگ جاریست              به ضرب زور و زر این زهر کاریست

خداییش بعضی کارها شده فرهنگ           که اونها هم هنوزم میزنه لنگ

به عنوان مثال حمل زباله                       فقط ساعت 9 هنگام کاره

کمربند بستن از ترس جریمه                   یه رکن اصلی تو رانندگیمه

یه عده دنبال واژه می گردن                    تمام اعراب و دیوونه کردن

می خوان که فارسی نابی بسازن            به جای لوستر مهتابی بسازن

تو این مرداب هر کس فکر خویشه            نداده دیگه ساقه لم به ریشه

همه مردم شدن شاکی ز باقی               کلانتر، دکتر و الاف و یاقی

همه استاد ذکرای قشنگن                     به پای کار جملگی میلنگن

جراید مثل قبل تیراژ دارند                       چه حیفه تکیه بر تیتراژ دارند

شده ماهواره کل زندگیمون                     علاج مشکل و درماندگی مون

یه تیتری خوندم از سلطان سلیمان           میگن داره حریم باغ و ایوان

رئیس ما میون جمع می گفت                 نفهمیدید دیشب خرم چی می گفت

تو هم خسته شدی تیلر ز اوضاع              حالا دیدی چه فرهنگیست اینجا

خلاصه "فر" و "هنگ" رو به زواله              یه کاری کن تیلر بی تو محاله


 

فرهنگ

فرهنگ

فرهنگ

 از خودمان شروع کنیم.


کاش این متنو با تمام وجودتون بخونید...

قرار نبوده تا نم باران زد، دست پاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم. قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی. ناخن های مصنوعی، دندان های مصنوعی، خنده های مصنوعی، آواز‌های مصنوعی، دغدغه های مصنوعی...

هر چه فكر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم، این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟

قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم، از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم، بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود. باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند و عاقبت هم یک روز در همان هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود. یک کاوه لازم است که آهنگری کند که درفش داشته باشد که به حرمت عدل از جا برخیزد و حرکت کند.

قرار نبوده این ‌همه در محاصره سیمان و آهن، طبقه روی طبقه برویم بالا، قرار نبوده این تعداد میز و صندلی‌ِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد، بی شک این همه کامپیوتر...و پشت های غوز کرده آدم های ماسیده در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده...

تا به حال بیل زده‌اید؟ باغچه هرس کرده‌اید؟ آلبالو و انار چیده‌اید؟ کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفته‌اید؟ آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست. این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،‌ برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان برای خیره شدن به جاریِ آب شاید، اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده‌اند.

قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال به ‌جایشان صبح خوانی کنند. آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً، که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود.

من فکر می‌کنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان، بشود همه دار و ندار زندگی مان، همه دغدغه‌زنده بودن مان. قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن، این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد.

قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم. قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگیریم و جنگ کنیم. قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی یا چرمی یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد.

قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا، صورتک زرد به نشانه سفت بغل کردن و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم...

چیز زیادی از زندگی نمی‌دانم، اما همین قدر می‌دانم که این ‌همه قرار نبوده ای که برخلافشان اتفاق افتاده، همگی مان را آشفته‌ و سردرگم کرده...

آنقدر که فقط می‌دانیم خوب نیستیم، از هیچ چیز راضی نیستیم، اما سر در نمی‌آوریم چرا

 

درد فرهنگی

سلام

می خواستم توی این پست از شما کمک بگیرم

آخه من دارم یه تحقیق انجام می دم راجع به موارد بی فرهنگی تویه ایران...

لطفا هر موردی که خودتون مشاهده کردین رو برام بنویسید

لطفا مواردی را که در نظر دارید در بخش نظرات اعلام نمایید.

مواردی از دردهای فرهنگی در رفتار اجتماعی:

1) رعایت نکردن نوبت در صف های مختلف

2) انداختن زباله از داخل خودرو در حال حرکت به سطح معابر

3) بلند صحبت کردن با تلفن در مکان های عمومی

4) خارج کردن پا از کفش در جلسه یا کلاس درس

5) اعلام نظر کارشناسی در خصوص اموری که در آن تخصص نداریم

6) تخلف های متعدد رانندگی و اشتباه آن با واژه زرنگی

7) استفاده نادرست از اینترنت

8) خرید لوازم غیر ضروری خانه فقط برای حرف مردم

9) توجه زیادی به حرف مردم

10)استفاده از کلمات رکیک برای نشان دادن صمیمیت

 

سلام

سلام

یکی از دوستانی که همیشه بمن لطف زیادی داری پیغامی فرستاده بود که لازم دونستم جوابشو برای همه شرح بدم که یه موقع سوء تفاهم براتون پیش نیاد .

من مهران رحمتی هستم ..

دانشجوی کارشناسی روابط عمومی

دانشگاه جامع علمی کاربردی - تهران

شغل من هم در رابطه با رشته تحصیلیم

یه مدت با اسم مستعار آرش رهنما تو فضای مجازی بودم اما الان دیگه تحت این نام تویه هیچ سایتی فعالیت ندارم و ترجیح میدم با اسم واقعی معرفی بشم.

غیبت طولانیم تویه وبلاگم به این خاطره که بدلیل مشغله کاری زیاد تویه این مدت اخیر نتونستم مطلب مناسبی برای بارگذاری آماده کنم.

از همتون ممنون که سر میزنین و منو از یاد نبردین

ع و ش و ق

عش یعنی پا برهنه در کویر

عشق یعنی سوختن از زخم تیر

عشق یعنی که گدایی پیش حق

عشق یعنی لقمه نان مستحق

عشق یعنی که مدارا با جنون

عاشقی یعنی گذشته تا کنون

عشق یعنی که خدا قسمت کند

عاشقی یعنی دلم وصلت کند

عاشقی معنای ناب بی مثال

عشق یعنی جان سپردن در وصال

عین عاشق دل بریدن از همه

شین آن آغاز شور و واهمه

قاف چون نامش مثال قله است

چون رسد، عشقت تمام جمله است

خسته ام ای بهترین ماوای من

عاشقم ای عشق بی پروای من

جرعه ای لعل و کمی دل خواستم

از برای عشق تو برخواستم

پس جفا بر من روا نبود کنون

من که خود آغشته هستم بر جنون