بیا باران که شهرم تار گشته
بیا بنگر عصا ها مار گشته
بیا باران زمین را زیرو رو کن
سگ اهلی خانه هار گشته
بیا ابر و رها کن در زمین باش
تو هم مانند ما اهل یقین باش
دو چشمت کور و پایت را ببندند
تمام اهل عالم بر تو خندند
تو که از آسمانها هم بریدی
ز ابر مهربان خیری ندیدی
چه دیدی که زمین را برگزیدی
مگر دعوای مهر و کین ندیدی
بگو نقش زمین از دور زیباست؟
گل فرش زمین از دور دیباست
صدایی تو شنیدی از هیاهو
هلوکاست و نبرد شیر و آهو
گمانم یک سراب از دور دیدی
زمین  و مردمش مسرور دیدی
تو هم گمراه این تصویر گشتی
رسیدی بر زمین زنجیر گشتی
بمان تا که ز اینجا سیر گردی
به سمت آسمان تبخیر گردی
رسیدی گر به ابر خود دوباره
سلامم را رسان گو راه چاره
بگو حال زمین بر اهل افلاک
بگو باران نماند در دل خاک

 ادامه دارد...