وقتي كه مست بودم 
فارغ ز هست بودم
ديدم خداي مستان
ايين مي پرستان
مستي و راست گفتن
از رازها شنفتن
مستم كه هست باشم
جام الست باشم
من باده را چشيدم
ان روي خود بديدم
ديدم كه مهربانم
خوش رو و خوش زبانم
هي هات مستي ام رفت
با باده هستي ام رفت
گشتم همان كه بودم
رعفت ز رخ ربودم
اي كاش تا قيامت
باده به دست باشيم
با جمله خلايق
هر انچه هست باشيم

م.رحمتی